Archive for the ‘یاداشت ها’ Category

یعقوب

سپتامبر 17, 2008

يعقوب پيامبري از قوم بني اسرائيل را دوازده پسر بود. يكي يوسف كه شهره ي عالم از نيكي و دگري بنجامين و دگران همان ها كه حسادت را به خود سنجاق كرده اند.

 

از كثير فرزندان يوسف تنها نام و نشان اين دوازده تن بجا مانده آن طور كه بايد. و حضور و وجود فرزندان دگر يعقوب را تنها در كتبي كه اختصاصي به پيامداران پرداخته اند و از لحاظ كمال مهر خورده اند مي توان يافت و دختركان يعقوب راه به افكار عامه ي مردم نيافته اند و اين بن بست نه به خاطر نداشتن وجه بارز براي داستان سرايي من باب ايشان همانند حسد برادران كه از براي جنسيت آن ها بوده و هست و تا به اين جا كه يوسف در سيماي جمهوري اسلامي نمايش داده شده نشاني و اثري از ايشان نبوده كه نيست. و اين بار نيز كه از آن ها يادي ولو اندك شده در سخيف ترين هاي برنامه ها آمده و مهري است تاكيدي بر عقب نگه داشتن همه ي آن چه كه از يعقوب ببايد ما را اطلاع.

 و اما يعقوب…

ساليان سال شباني… در او به شكلي بس خداگونه خداوندگار را بود متجلی تا به جايي كه به پيامداري مبعوث شد و در تربيت فرزندان خود كوشيد .

و همانا حسادت پسران او كه در عدد ده بودند بر يازدهمين آن ها كه يوسف باشد  زياد شد و او را به چاه بينداختند و ماجرا ادامه پيدا كرد و  و قص الا هذا كه كم نشنيده ايم از زبان اين و آن داستان را كه در راستان بودن تمامت آن همان قدر يقين است كه در گنگي سايه روشن هوا در هنگامه ي طلوع و غروب روز.

 

ولي آن چه كه از ذهن ما جدا ماند سبب ساز حسادت آتشين آن ده برادر و عدم حسد آن يك دگر بر يوسف … كه چگونه فرزندان يعقوب كه نه بسان ولده ي نوح كه با بدان بنشست هرگز با كسان بد ننشستند و تنها در قلمرو وسيع يعقوب ادامه ي شباني او را جستند تا به آن جا پيش روي در گر دادن آتش وجودي خود مي روند كه از ابعاد انساني فراتر رود و شود فسانه اي از نوع پيامبري اش.

 

و اما يوسف …

او كه بر زيبايي اش گفته ها گفته اند و شنيده ها شنيده ايم و دست ها ببريده اند فرزند ذكور آخرين همسر يعقوب و به نوعي سوگولي او بود.بنجامين هم كه نيكي اش در مقابل حسد برادران ناتني خود نمايان تر است نيز دومين و آخرين فرزند آخرين سوگولي يعقوب كه با زاده شدنش مادرش از دنيا رخت بربست… مهر يعقوب به يوسف چه قبل از مرگ مادر كه فرزند تازه ترين همسرش بود و بعد از مرگ او كه يادماني زيبا چون رخ همسرش از او بود همواره فزوني داشت به نسبت بر ديگر فرزندان او .

 

و اما رابط یعقوب با متن…

 

گويند ناقص عقلان بر دفاع از چندهمسري که : كوشيده اند بسياران در قرار عدالت بین همسران و از آن دست رييسان امت هاي مذهبي که عدالت را بس تمام بين كثير زنان خود كه ناصرالدين شاه هم تنه اي زده بر آنان اجرا کرده اند.

و یعقوب نیر از همین شاهد ها …

 

اما نكته ي پوشيده ي مبرهن ماجرا و تضاد كلماتي نوشته شده و ديده شده  اين جاست كه گر يعقوب شبان و پيام دار را عدل برقرار كردي در بين زنان خود چگونه آن چنان زمينه ي حسد برادران زياد شده است كه كمر بر قتل يوسف بستند و در اين قتل تنها بنجامين را دست نبودي و آن هم از براي يكي بودن مادرهاشان !؟

 

که سردمدار حسد همانا آن برادر باشد که فرزند کنیزکی است که از همسران یعقوب نیز هم…

 

   انسانيت را فارغ از هر دين و مذهب قوانيني است نانوشته و اما حك شده بر مغز بشري. كه همگان : خير و شر … در روح خود چكه اي از آن را دارند و ناگفته پيداست كه حسد هم از همان تابوهاي انساني است كه صرف فعلش برابر ارتكابي است غيرانساني.

   و همانا آن كس كه راه را بر حسدورزي دگران هموار سازد همانا سزاوارتر به ارتكاب عملي غير انساني است و چند همسري راهي است براي تخريب ذهن و جان و در پی حسد كه همانا سخيف است وغيرانساني . آن چناني كه گر تنها براي يك سوي از يك زندگي دو سويه باشد همانا بدتر.

و در اين ميان هيچ سدي نيست بر سيلاب ناعدالتي نمايان شده بر همسران و نهايتا انتقال شان به فرزندان. عملي به مقادير زياد ناپسند كه در هر دوره و بر هر كسي نارواست و غير انساني و مخرب. خواه هزاران سال قبل باشد و خواه يعقوب و خواه به چاه افكنديده شدن يوسف.

 

مسعود شكوري

Advertisements

ما می توانیم

سپتامبر 10, 2008

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر می خیزند

من اگر بنشینم،تو اگر بنشینی، چه کسی بر می خیزد؟

(حمید مصدق)

داشتم تو اخبار می چرخیدم و از خوندن خبری با عنوان «ورود زنان به اداره کل راه و ترابري استان کرمان ممنوع شد» غرق در تعجب بودم، که یکی از همکارام لینکی رو برام فرستاد تا بخونم. لینک سایت ایسنا بود و خبری رو از قول مخبر کمسیون قضایی و حقوقی مجلس می داد، مبنی بر اینکه کمسیون ماده های 25 و 23 لایحه رو حذف کرده و مجلس در جلسه علنی باید لایحه رو بدون این دو ماده برسی کنه (که امروز می دونیم کلیات لایحه تصویب شد).

راستش رو بگم اولش خیلی خوشحال شدم و فوری این خبر رو برای همه دوستان کمپینی و غیر کمپینی فرستادم و به همه تبریک گفتم، اما بعد از چند دقیقه ای که گذشت با خودم گفتم پس باقیش چی؟ این درست هست که این دو ماده خیلی افتضاح بوده و باید حذف می شده ولی فقط اینها نبوده!!! رفتم متن لایحه رو که بچه ها فرستاده بودن از تو میلها پیدا کردم و دوباره خوندمش.

ماده 2- دادگاه خانواده با حضور رئيس يا دادرس علي البدل و دو مستشار تشکيل مي شود که  حتي المقدور يکي از مستشاران دادگاه از بانوان دارنده پايه قضايي مي باشد.

ماده22- ثبت عقد نکاح دائم، فسخ و انفساخ آن، طلاق، رجوع و اعلام بطلان نکاح و طلاق الزامي است.

تبصره : ثبت نکاح موقت تابع آيين نامه اي که به تصويب وزير  دادگستري مي رسد.

ماده 38- در طلاق رجعي ، صيغه طلاق مطابق مقررات مربوط جاري و مراتب صورتجلسه مي شود ولي ثبت طلاق منوط به ارائه گواهي کتبي حداقل دو شاهد مبني بر اسکان زوجه مطلقه در منزل مشترک تا پايان عده مي باشد، مگر اينکه زن رضايت به ثبت داشته باشد در صورت تحقق رجوع، صورتجلسه طلاق ابطال و در صورت عدم رجوع صورتجلسه تکميل و طلاق ثبت مي شود. صورتجلسه تکميلي به امضاي سر دفتر، زوجين يا نماينده آنان و دو شاهد طلاق مي رسد . در صورت درخواست زوجه گواهي اجراء صيغه طلاق و عدم رجوع زوج، به وي اعطاء مي شود.

ماده 46- هر فرد خارجي بدون اخذ اجازه  مذکور در ماده (1060) قانون مدني با زن ايراني ازدواج نمايد، به حبس از نود و يک روز تا يک سال محکوم مي شود. در اين صورت زن چنانچه به اختيار خود ازدواج کرده باشد و ولي دختر در صورتي که ازدواج به اذن وي صورت گرفته باشد و همچنين عاقد به عنوان معاون در جرم مزبور محکوم خواهند شد.

راستش هر چی تو ذهنم تاریخ جنبشهای مدنی و مردمی رو برسی کردم جنبشی رو پیدا نکردم که یک اتحاد همه جانبه بین مردم، روشنفکرها، روزنامه نگارها و … تونسته باشه به وجود بیاره و مجلس رو وادار کنه تا تن به خواسته های اونها بدن. بله ما موفق شدیم و باید باور کنیم که می توانیم کارهایی را که در نظر اول شاید غیر ممکنه به نظر برسه رو انجام بدیم. ما با یک برنامه ریزی مشخص و با یک اتحاد کامل توانستیم کاری را انجام بدیم که شاید هیچ جنبش سیاسی هم توانایی انجام این کار رو نداشت. ولی نباید فراموش کنیم که کار ما اینجا تموم نمیشه، ما تازه در ابتدای راه هستیم و این یک تجربه بزرگ و گران سنگ بود برای ما.

باید باز هم تلاش کرد و هزینه داد تا نابرابری به شکل کامل ریشه کن بشه و زنها بتون در کنار ما مردها در جامعه سهم برابر داشته باشن.


 چه كسی می خواهد، من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد !

من اگر ما نشوم، تنهایم

تو اگر ما نشوی، خویشتنی

از كجا كه من و تو

شور یكپارچگی را در شرق

باز بر پا نكنیم

از كجا كه من و تو

مشت رسوایان را وا نكنیم ؟

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه بر می خیزند

من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه كسی برخیزد ؟

چه كسی با دشمن بستیزد ؟ چه كسی؟

پنجه در پنجه هر دشمن دون  آویزد

امیر رشیدی(شعر از حمید مصدق)

فراخوان استفاده از حجاب برتر در اينترنت

سپتامبر 2, 2008

تحصيلات نيمه كاره دانشگاهي خود را در شهري گذراندم، كه دانشگاهش براي يكايك مسئولان واهمه انگيز بود، نه براي حمايت از كه و كه بلكه به خاطر رفراندومي كه تنها در اين شهر و دانشگاه بوعلي سينا بر گزار شده بود، رفراندوم نمادين قانون اساسي.
همان روزهاي ابتدايي تحصيلم در چنين دانشگاهي من را بر آن داشت كه بيشتر در مورد تاريخچه قانون اساسي جمهوري اسلامي بخوانم و لاجرم بدانم، در اين ميان يكي از جالب ترين مواردي كه در پيش نويس تهيه شده توسط شوراي انقلاب كه مورد علاقه اكثريت راي دهندگان آن رفراندوم بود، وجود داشت، مسئله حجاب بود، مسئلي‌اي كه يكي از فعالان زنان رويه منتهي به اجباري شدن آن براي زنان را با نام » يا روسري، يا توسري» برايم شرح داد.
اين روزها كه فعالان برابري خواه كشور دومين سالگرد كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز را گرامي مي دارند، نيروهاي تماميت خواه براي چندمين بار اقدام به فيلترينگ گسترده سايت ها و وبلاگهاي برابري خواه كردند، نمي دانم چرا برخوردهاي اينگونه من را ناخودآگاه من را به ياد روسري و توسري آن سالها و برخي عملكردهاي تماميت خواهان به منظور گسترش استفاده از حجاب به اصطلاح برتر (چادر) در كشور مي اندازد.
تصور مي كنم وبلاگ‌ ها و سايت‌هاي برابري خواهي فيلتر شده اند چون سرشار از مطالب سود مند و آگاهي بخش بودند، لذا براساس تئوري روسري يا توسري و از آنجايي كه براساس تفكر برخي اصل مرد بر شهوت است!!!! و زن در مقابل آن گوهري كه بايد در گاو صندوق نگاهداري شود، در اين مورد نيز براساس تفكر اين قشر چون آگاهي بدون اجازه و در خلاف منفعت برخي همچون شهوتراني گناهي نابخشودني است، اين سايت ها نيز به مانند زناني كه بايد از ديد مردان دور بمانند بايد به واسطه حجاب برتر پوشانده شده تا از ديد رس به دور بمانند.
همانگونه كه تماميت خواهان راه يافته به حاكميت بارها و در موارد گوناگون عمق تفكرات قرون وسطايي خود را بر همگان آشكار ساخته اند، اين بار نيز براساس فتوايي نا نوشته اينگونه عمل كرده و همانگونه كه چادر را به عنوان حجابي برتر براي زنان اجباري مي خواهند تا به واسطه همين چادر داشتن و پوشيده بودن زنان شايد بتوانند جلوي هوس هاي خود را بگيرند،( البته لوايح مطرح در مجلس نشان از عدم توفيق اينان در مهار خود دارد) و همانگونه كه مي شنويد هر روز ميزان تحصيلات و آگاهي و صداقت اين نو دولتان هويدا مي شود، در ارتباط با تكنولوژي نوين وب نيز خواهان اجباري شدن حجاب برتر فيلترينگ مي باشند، و چه خوب از پيش كسوتان عرصه تماميت خواهي آموخته اند كه تاثير انسان آگاه بر جامعه را تنها با حذف از مقابل ديدگان مي توان بي اثر كرد، پس با كپي برداري از همان تفكر قرون وسطايي در مقابل موج آگاهي و نابرابري ستيزي، حجاب برتر فضاي وب را ابدا كرده اند، لذا همانگونه كه پس از سخنان پرچم دار تماميت خواهان در روزهاي پيش از3 تير در ارتباط با اينكه خود فرزنداني جوان دارد و خواهان محدود كردن فضا و محدوديت استفاده از اينترنت نيست، اين روزها نيز اگر بر روي كارت هاي اينترنت و يا درب هاي ورودي كافي نت ها ديديد كه مديران سايت ها و وبلاگ هاي آگاهي دهنده اي چون فعالان برابري خواه را دعوت به استفاده از حجاب برتر (فيلترينگ) مي كنند نبايد تعجب كنيد

شریک جرم آزادی(یادداشت های اعضای کمیته پسران برای امیر یعقوبعلی)

اوت 26, 2008

امیر یعقوبعلی، عضو کمیته پسران کمپین یک میلیون امضا و فعال دانشجویی، تیر ماه سال گذشته هنگامی که به همراه سه تن دیگر از اعضای این کمیته مشغول جمع آوری امضا بود بازداشت شد. او نزدیک به یک ماه در بند 209 زندان اوین به سر برده و به قید وثیقه آزاد شد. در حالی که جمع آوری امضا مطابق هیچ یک از قوانین ایران جرم محسوب نمی شود او به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است و چنان چه دادگاه تجدید نظر این حکم را تعدیل نکند امیر راهی زندان خواد شد.

آن چه می خوانید قطعه هایی است که اعضای کمیته پسران برای این مجرم و محکوم برابری خواه نوشته اند. اعضای این کمیته، همگی خود را شریک جرم امیر می دانند؛ شریک جرم آزادی و برابری.

من می شناسمش/ سیاوش خدایی

امیر را به درستی نمی شناسم. حتی این اواخر نیز فقط اندکی با او آشنا شدم. آنچه اهمیت دارد آشنایی ما نیست، مبارزه ای است که در آن حضور داریم. دلایل حضورمان -همانند سایر مردان- شاید “مردانگی” بیش از حدمان باشد. نمی دانم! شاید این دلیل حضور ما است. مبارزه ای بر علیه خود؟ نه! بلکه شاید مبارزه بر علیه آنچه “خود” نیست، آنچه تحمیل “دیگری” است بر خود. آنچه اینک نقض “من” است؛ انکار هر روزه ما است دردهای پشت این برتری های ظاهری است. این برتری برای چیست یا از چیست؟ شاید به درستی نمیدانم از چه یا برای چه؛ می دانم اما که رنج هایم در این برتری است. “منِ” درونم را به لجن کشیده است. از این جنبه امیر را میشناسم؛ میدانم که میشناسم.

انسان ماندنی است، شک نکن!/ مسعود شکوری

انسان از برای انسانیت به بند کشیده شد؛ هنگامه ای که در راه و مسیری انسانی گام می نهد به معنای اصیل انسانی انسانیت به خرج می دهد. انسانیتی که گاه موجب به بند کشیده شدن انسان شود اما در ادامه ی راهی انسانی برای سایر انسان های پویا در آن راه موثر باشد و امیر…امیر انسانی از همین انسان هاست. امیر که انسانیت خود را تا کنون که به حکمی ناانسانی به بند خواهد رفت هنوز به انسانی ترین شکل ممکن و با تایید انسانیت و راه انسانی حفظ کرده است. و چه تاییدی از این جاودان تر که انسان از برای انسانیت بکوشد و منکر آن نشود.ولو آنکه جبری را متحمل شود بس ناانسانی.

امیر… همواره خواهد ماند در تاریخ انسانیت.هیچ وقت و به هیچ گونه نمی توان انکارش کرد.شک نکن.

براي امير مردي كه حرف من را مي زند/محمد شوراب

نمي دانم امير يعقوب علي چه چيزي مي گويد؟ جز اين است نمي خواهد رنج خواهران و مادرانش را ببيند؟ مگر غير از اين است انسان را با انسان برابر مي خواهد؟ 30 روز انفرادي براي برابر خواهي او كافي نبود كه اينچنين يك سال به بندش خواهند كشيد؟ شايد تمام زندان ها ي دنيا در طول تاريخ نتواند انديشه امير محدود كند چون امير تنها نيست. كاري را كه امير هر روز و شب انجام مي دهد من و امثال من هم هر روز انجام مي دهند. اگر جمع آوري امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز جرم است و امير محكوم مي شود من هم بايد محكوم شوم؛ چون همانند امير هر روزم را با جمع آوري امضا به شب مي رسانم. حال امير اگر هم در بند شود انديشه برابر خواهي اش هيچ گاه از بين نمي رود چون كسي مانند من هميشه راهي كه امير رفته است را ادامه خواهد داد.

تصمیم آقای پلیس/علی عبدی

دوستانم به درستی از برابری خواهی امیر و نقشی که در مقام یک مرد در جنبش زنان ایفا می کند نوشته اند و جای حرفی برای من نگذاشته اند اما چیزی هست که مثل خوره روحم را می خورد و باید از آن بنویسم. کافی بود آن روز که درست یادم نیست بیستم بود یا بیست و چندم تیرماه پارسال، آقای پلیس در پارک اندیشه ی شریعتی به جای آن که سمت راست بپیچد سمت چپ پیچیده بود تا الآن جای من و امیر عوض می شد؛ کافی بود به جای آن که من بروم ضلع جنوبی پارک، امیر می رفت و من به جای امیر در ضلع شمالی پارک مشغول جمع کردن امضا می شدم تا آقای پلیس من را دستگیر می کرد و داستان چیز دیگری می شد. تصمیم آقای پلیس در آن لحظه که شاید در کسری از ثانیه گرفته شد تا این حد تأثیرگذار بود که امروز برای امیر و نه برای من، حکم یک سال حبس بریده اند. این یک واقعیتِ آزاردهنده است. در ایران، اراده ی یک پلیس در پیچیدن به راست یا به چپ و تصمیمی که در آن لحظه می گیرد، می تواند در بازی سرنوشت یک ساله یا چند ساله ی یک شهروند تا این حد نقش بازی کند. البته که ما کمپینی ها باهم همبسته ایم و هر کجا و هر زمان که برای یکی از ما مشکلی پیش بیاید انگار که برای همه مان مشکل پیش آمده است و همه مان خود را شریک جُرم (!) – که البته به زعم از ما بهترین اتفاق افتاده است – می دانیم. امیر می داند که همه ی ما را کنار خود دارد. همه ی مجرمین کمپین را کنار خود دارد. مثل کاری که برای دلارام کردیم برای امیر هم می کنیم. پیش هر کسی که جایی نفوذ دارد می رویم و امیر را از زیر دست بی قانونی بیرون می کشیم و دست قانون می دهیم تا حکم برائتش را صادر کند. شکی در این نیست. می دانم که امیر هم شکی در این ندارد. اما آینده ی ایده آلی که من در ذهنم تصور می کنم – در کنار آزادی امیر که اتفاق می افتد – آینده ای است که تصمیم آقای پلیس در پیچیدن به راست یا به چپ نتواند در سرنوشت کسی که جرمی مرتکب نشده است تأثیرگذار باشد. در آینده ی ایده آل ذهنِ من، تصمیم آقای پلیس در مقابل قانونِ خوب جایی برای عرض اندام نخواهد داشت.

 

لبخندت را دریغ مکن/جمشید آیین دار

در وجود هر کس رازی بزرگ نهان است

طرح افکندن این راز ، پاداش بزرگ تلاشی پر حاصل است

در این اندیشه ام که راز پایداری تو

در آن لبخند اثیری ،آمیخته با دردت در پیرامون توست

در فراسوی تو

بر مرز بودن و شدن

شبانه و از سر نفرت ، شعله ای از دردت بر کش

و خاکسترها را به شادی وزیبایی بر نه

همچنان پشت به غروب کن

همه چیز به رنگ سپیده دم است

لبخندت را از من دریغ مکن

من از آن روز که در بند تو ام آزادم، ای آزادی/امیر رشیدی

بعید میدونم امیر وقتی پشت میله زندان بره حس یک زندانی رو داشته باشه، الیته نه اینکه نداشته باشه ولی این حس براش حس غریبه ای نیست. فرق فقط در چند تا میله و دیوار هست که جلوی دید ظاهری اون رو گرفته. برای آدمی مثل امیر و در واقع برای هر آزادی خواه دیگری هم فرق فقط در همین هست.

وقتی شما نمی تونید با هموطنت حرف بزنی، وقتی نمیتونی افکارت رو بیان کنی وقتی نمیتونی در مورد قوانین کشوری که توش زندگی میکنی و مستقیم روی زندگی تو و خانواده و دوستان و همشهری ها و هم وطن هات اثر داره حرف بزنی، تو وقتی نتوتی کاری برای انسانی بکنی که از نابرابری و ناعدالتی زجر میکشه و طبعن هر انسان آزاده ای از این ظلم زجر میکشه، تو هم زندانی هستی.

فقط فرقت با زندانی فیزیکی همون چند تا میله و دیوار و بازجویی های گاه و بیگاه هست.

و تو امیر عزیزم از آن وز که در بند آزادی هستی آزادی، تو از اون روزی که واژه آزادی رو شناختی و برای آزاد کردن دختران و زنها و مادران کشورت از بند نابرابری تلاش کردی آزاد شدی و چه اهمیتی داره چند میله و چند دیوار، زندگی سخت میشه ولی تو آزادی. بزار چند احمق فکر کنن تو رو در بند کردن ولی اونها فقط جسم تو رو میتونن به بند بکشن نه روح برابری خواه و آزادی خواه تو رو.

این روزها نه امیر بلکه همه ما در زندانیم/کاوه رضایی

امیر…، هر چند که شاید در ظاهر نمی شناختمش، اما زیاد هم غریبه نبود، یکی مثل خود من، این روزها قرار است که برود تا آفتاب را فقط در زمان کوتاه هوا خوری تماشا کند.

اصلا شاید من دستگیر شده ام، شاید محمد، شاید آرش، شاید یاشار و… چه فرقی می کند ما همه به یک جرم متهمیم و او امروز به نمایندگی از تمامی مردان برابری طلب به زندان محکوم شده، مردانی که دلتنگ جامعه ای برابر و انسانی ترند، به راستی که تمامی ما زندانی شده ایم و نه فقط امیر یعقوبعلی.

یک سال دیگر هم از کمپین گذشت، سالگردی که در آن امیر محکوم است و ما ناتوان تر از همیشه،…. تنها کاری که می توانم بکنم ادامه دادن آرمانش در یک سالی است که او به نمایندگی از من و هم فکرانم در زندان به سر خواهد برد، پس برگه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیزرا ….

 

به جرم برابری خواهی!/آرش اقبالی

امیر یعقوبعلی به یکسال زندان محکوم شد! به جرم جمع‌آوری امضاء، به جرم جلب حمایت دیگران برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز بر علیه زنان، برای حمایت از حداقل حقوق قانونی مادرانش، خواهرانش و دخترانش. برای تغییر قانونی که توسط مردان و نه در حمایت از مردان که در خدمت مردسالاری نوشته شده است! قانونی که مادران را کلفت همسر و پرستار بچه‌ها می‌شمارد و از لحاظ جانی و مالی و عقلی، زن را نصف مرد می‌انگارد. قانونی که کودکان 9 ساله را به چوبه دار می‌سپارد و زنان فقیر را از تنها چیزی که برایشان باقیمانده، یعنی کشورشان طرد می‌کند. قانونی که زن را کالایی می‌شمارد که بدون مالک، فرق نمی‌کند شوهرش باشد یا همسرش، هویت مستقلی نمی‌تواند داشته باشد. امیر نمی‌خواهد با یک کالا ازدواج کند! امیر ارزش برابری را می‌داند و هزینه‌ای که برای برابری پرداخته و می‌پردازد.

مردی به یکسال زندان محکوم شد- همانند امیر – ولی به جرم سنگ‌سار کردن و سوزاندن دختر چهارده‌ساله‌اش با دستان خودش. البته کشتن فرزند، خصوصاً فرزند دختر در این کشور جرم به حساب نمی‌آید ولی خشونت نهفته در این عمل باعث صدور این حکم گردید! امیر در چنین کشوری به یکسال زندان محکوم می‌شود که تشت رسوایی منادیان اخلاقش از بام افتاده است. این چیز عجیبی نیست که در چنین کشوری، امیر و امثال امیر محکوم شوند!

آری، امیر در چنین کشوری زندگی می‌کند. در کشوری که تنها چاره دختران ستمدیده‌اش خودسوزی است از دست تجاوز‌های بی‌رحمانه صاحب‌کارها. در کشوری که اولین مشاوره حقوقی ارائه شده به زنان و دخترانی که مورد آزار و اذیت جنسی یا خشونت خانوادگی قرار گرفته‌اند این است که سکوت کنند تا بیش از این آسیب نبینند! در کشوری که پرونده زهرا بنی‌یعقوب‌ها و زهرا کاظمی‌ها مختومه می‌شود بدون هیچ مجرمی تا امثال امیر بفهمند که در این دیار، عدالت چیزی بیشتر از مضحکه‌ای در دست صاحبان قدرت نیست!

افسوس و صد افسوس که هنوز نمی‌دانند که امیر و امثال امیر را نمی‌توان به این سادگی‌ها از پای در‌آورد و آنها را از راهی که در پیش گرفته‌اند منصرف کرد. تا ظلمی در این مرز و بوم هست و تا ظالمی، امیر و امثال امیر ساکت نخواهند نشست.

به امید آزادی و برابری…

 

تشویش کننده خودتانید/یاشار گرمستانی

سرکوب گران نه چندان گرامی آیا ما در زمره عمومی که اذهانشان می تواند مورد هجمه تشویش قرار می گیرد، نیستیم؟ اگر هستیم مسئولیت شما نسبت به تشویشی که با قوانین متحجرتان برای ذهن ما فراهم می کند، چه می شود؟ فقط امیر و امیرها می توانند اذهان را مشوش کنند؟ واقعا چه انتظاری از ما دارید؟ انتظار دارید چون امیر انسانی با خبر شود “پدری به دلیل شکی واحی با اطمینان از اینکه عقویت آنچنانی در انتظارش نخواهد بود، دخترک نه ده دوازده ساله اش را تکه تکه کرده” و مشوش نشود؟ انتظار دارید سرنوشت زنان بیوه بم که تنها امیدشان یعنی زمین به ارث رسیده از مخروبه ها بالاجبار به دولت واگذار شده را ببینیم و با فراغ بال هندوانه خورده و سریال های آبدوغ خیاریتان را سُک بزنیم؟ حتما مشکل از ماست که نمی توانیم سرنوشت دختر 12 ساله ای که برای جلوگیری از تجاوز به خود مرتکب قتل شده را تا پای چوبه دار دنبال کنیم و ککمان نگزد؟ یا شاید فکر می کنید تبدیل کردن انسان و روابط انسانی به کالایی قابل مبادله با قوانینی امثال چند همسری و تقلیل تعلق دو انسان به میزان توانایی مالی بر اساس لایحه به اصطلاح حمایت از خانواده جدیدتان، برای ما محیط روانی ای امن و بی تشویش ایجاد می کند؟ یا شاید شرایط دهشتناک کودکان مادرایرانی-پدرافغان که از حقوق اولیه انسانی شان چون تحصیل و بهداشت محرومند به ما آرامش می دهد؟

آیا ترس از سرنوشتی مشابه برای مادر، خواهر، دختر و همه زنهایی که به هر حال به دلیل درهم تنیدگی روانی جامعه روی روان ما هم تاثیر گذار اند، با توجه به قوانین درب و داغان بر آمده از شما و تفکرات پوسیده تان، قرار است هیچ انسان سالم و با وجدانی مثل امیر را مشوش نکند و اگر کرد او به رای شما بایدخفه شود تا دیگران مشوش نشوند؟ تازه فرای اطرافیان و کسانی که می شناسیم، اصولا مگر انسانی مثل امیر می تواند در جامعه ای باشد که چنین اتفاقاتی بطور قانونی و سیستماتیک(قانون و سیستمی که خودتان مسئول اصلیشان اید) هر روزه در آن اتفاق می افتد و مشوش نشود؟ در واقع این امیر و امثال امیر هایند که عمومیتی را تشکیل می دهند که ذهنشان را شما مشوش کرده اید و این حق را دارند که از شما به این اتهام شکایت کنند و چه طنز غریبی است معکوس شدن جایگاه شاکی و متهم در این محکمه.

به علاوه اگر حتی سهم کوچکی در آگاه ساختن جامعه از قوانین تشویش برانگیزی که شما مسئول تصویب و اجرای آنهایید و در نتیجه شاید بشود گفت سهمکی در خود تشویش داشته باشیم، پای انتخاب بین بد و بدتر به میان می آید. در انتخاب بین خیانتِ نگاه داشتن مردم در خوابی خرگوشی و داشتن سهمی کوچک در تشویشی که عامل اصلی آن هم باز خود شمایید، دومی انتخاب مناسب تری است که امیر و امیر ها آنرا برگزیده اند. چراکه خیانت به مردم چه از منظر وجدان انسانی چه از منظر قانونی جرم و گناه سنگین تری است از تشویش… تشویشی که حتی اگر قرار باشد برای آن محاکمه شویم، متهم ردیف اول آن قطعا خودتانید و شاید متهم ردیفهای آخر امثال امیر؛ یعنی مایی که با حکم امیر می خواهید مرعوبشان کنید… اگر چنین خیال خامی دارید آنرا از ذهنتان بیرون کنید. چراکه برای ما زندانِ جامعه ای که در آن به نوعی برده داری جنسی ترویج می شود و قانونی است، از حضور فعال در خود آن جامعه کمتر مشوش کننده است…

نبض شریان گرم تغییر و تلاش برای تغییر

ژوئیه 22, 2008

گفتن و نوشتن از تجربه هایی که هر کدوم از ماهایی که تلاش می کنیم واسه جمع کردن همه ی اونایی که می خوان تغییر کنه این قوانین خیلی شنیدنی و خوندنی و اما تکراری هستش.

چون هر کدوممون واسه مشق فمنیست موندن و کمپینی بودن و تحقق اولین معلول کمپین (امضاگرفتن) خیلی تلاش ها کردیم و می کنیم و برای ادامه اش باید بکنیم و مسلما همه ی این تجربه ها به گونه های مختلف اما با ذاتی برای برابری برامون اتفاق افتادن.

اما بازخوانی و چندباره نوشتن تجربه ها و اتفاق های امضاگیری ولو کلیشه ای خیلی مهمه.

مهمه چون نشون می ده نبض این شریان انسانی هنوز گرم و مطمئن و پویا داره می زنه توی این بدن بیمار به ویروس قاتل انسانیت.

که تو حس می کنی هنوز باهم بودن با وجود همه ی مسبب های بی هم بودن معنا داره….که تو برگه ی کمپین رو برای هزارمین بار به يكي ديگه از اعضاي جامعه می دی و برای دهمین يا شايدم يازدهمين بار می شنوی که :

عذر می خوام …ولی من این و قبلا امضا کردم. راستش وقتی توی هفت تیر سوار تاکسی شدم یه خانم همسن خودم و تقریبا مسن بهم نشون دادن تا امضا کنم…اما خوشحال می شم بازم در موردش بشنوم…خب…چی کارها کردین از اون موقع تا حالا.؟!

و تو رو وامی داره که بنویسی از شیرین ترین مزه ی کمپینی تغییر برای برابری ولو اینکه برای چندمین بار باشه…اما هنوز به همون خوش مزه ایه بار اول و هنوز طعم کمپین در اون حس می شه.

یا اینکه یه روز قبل همین جریان تو در حالی که هنوز تحت تاثیر جلسه ی مطالعاتی فمنیستی خودت بودی یکی که تو مدت ها باهاش حرف زدی و از حقانیت راه برابری کمپین گفتی… حالی که همیشه مخالف بوده خودجوش میاد بحث رو راه می اندازه که :

راستی مسعود …از کمپین تون چه خبر … من هنوز پایه ی بحث هستم ها…

و تو با تجربه ای که داری می دونی این حرف و اشتیاق به بازخوانی بحثی که خود طرف قطعش کرده یعنی کلی فکر کردن من باب اون موضوع و نهایتا تاثیر حرف تو و کمپین در اون شخص … و با خوشحالی بحث رو در حالی که برگه ی کمپین رو بیرون می یاری از کاورش باز از نو شروع می کنی.

……….

دو سال برای تغییر ذهنیت پوسیده ای که چندهزار سال و به خصوص در هزاره ی اخیر بدجور ناجور در اساس انسان های اطرافمون تثبیت شده خیلی کمه… زمان زیادی باید صرف بشه که ناجوري آن به باد رود و لطف این پایدار.

اما به مدد راهوار هایی مثل کمپین و آدم هایی چون شما دوستان و همراهان و یاران کمپینی من …عضوی از اعضای برابری برای انسانیت بهتر طی می شه.

باهم باشیم و باهم بمونیم… نه با عینک انسانیت که با ذات انسانیت و روشن فکر گونه در برابر تمام متفاوتی اندیشه هامون و تحلیل های گونه گونمون در برابر مسایل یکسان. این حس شیرین رو از بین نبریم.

انسجامی که کمپین به عنوان اولین مسبب ایجاد کرد برای همه ی کسایی که به انسانیت می اندیشن و برابری خیلی خیلی خیلی و بازم خیلی … اصلا سلام.

سلام اي همواره هاي باشكوه برابري انسانيت

مسعوى شكوري

کمپین، روز کارگر و امنیت ملی

مه 7, 2008

روز جمعه (6/2/87) در میدان آزادی دو نفر از اعضای کمیته پسران، پرچم این کمیته رو بالا نگه داشتن! و اونها کسی نبودن به جز «یاشار» و بنده، یعنی نویسنده این گزارش. «نازلی» هم اونجا حضور داشت که البته نمیدونم پرچم کدوم کمیته رو بالا نگه داشته بود! مدتها بود که ساعت 7 صبح نتوسته بودم خودمو به میدون آزادی برسونم؛ شاید نزدیک به 11 سال. بنابراین نتیجه میگیرم که یه اتفاق مهمی در پیش رو بوده که بنده بعد از یازده سال دوباره اینقدر همت از خودم نشون دادم! من از طرف یاشار حرف نمیزنم چون شاید اون هر روز اینقدر همت داره. در هر صورت بعد از یک ساعت معطلی، اتوبوس مجهزی که نمیدونم مربوط به بچه های ما میشد یا چپ ها اومد و مارو سوار کرد. دقیقاً نمی دونم در نهایت چند تا اتوبوس شد؛ ولی آخرای داستان به نظرم رسید که یه دویست نفری آدم دور هم جمع شده بودن. شور و شعف دوستان چپ که ماشاءالله وصف ناپذیر بود ما رو هم یواش یواش داشت جوگیر میکرد. خلاصه….

(more…)

آیا برابری کافیست!

آوریل 19, 2008

شاید در نگاه اول شعار «تغییر برای برابری» که شعار اصلی مطرح شده در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز بر علیه زنان می‌باشد، آرمان نهایی جنبش فمینیستی در ایران به نظر برسد (البته به غیر از فمینیست‌های رادیکال که اصولاً به برابری اعتقادی ندارند!) ولی به نگاه عمیق‌تر به لایه درونی‌تر جامعه، پی می‌بریم که برابری بدون عدالت و آزادی، حکم چاقویی بدون لبه تیز را دارد که اگرچه در ظاهر ممکن است شمایل یک چاقو را در ذهن تداعی کند ولی در عمل، بجز استفاده به عنوان دکور، کارایی برای آن متصور نیستیم. در شرایط بسته جامعه امروز ایران هم صرف تاکید بر برابری حقوق زن و مرد، آن هم در شرایطی که حتی قانون نابرابر فعلی هم جایگاه چندانی در اداره امور جاری کشور ندارد و قانون اساسی به راحتی توسط نهاد قدرت که در نبود حداقل آزادی بیان و حقوق شهروندی، به یکه تاز میدان بدل شده، نقض می‌گردد، چیزی جز همان طلب کردن شمایل چاقو نیست، که حتی همین خواست محدود و سطحی هم مورد غضب عالی‌جنابان قرار گرفته و عکس‌العمل شدید ایشان را در بر داشته است.

سوال من از برخی از فعالین جنبش زنان که با این شعار «فعالیت ما صرفاً اجتماعی است و تنها در محدوده تغییر قوانین مطرح شده در کمپین»، مرتباً بر طبل دوری از سیاست می‌کوبند و چشم بر مسایل جاری کشور می‌بندند اینست که آیا ایجاد مزاحمت روزمره برای دختران و پسران در سطح شهر تحت شعار مسخره «تامین امنیت اجتماع» یا همین مساله اخیر گشتن ساک خرید خانم‌ها در مقابل چشم شهروندان یا کشاندن طرح ارشادی نیروی انتظامی به شرکت‌های خصوصی امری قانونی است یا با گشتن ساک خرید آقایان و برقراری برابری مشکل شما حل خواهد شد که این قدر بر طبل تو خالی اصلاح قانون می‌کوبید؟ (شاید هم از هزینه خواستن عدالت هراس دارید که چنین چشم بر حقیقت مقابل رویتان فرو بسته‌اید!)

البته بنده قبول دارم که موارد مطرح شده در کمپین، بخش عمده‌ای از تبعیضات قانونی بر علیه زنان را پوشش می‌دهد ولی آرمان شهر این قافله چیزی نیست جز رسیدن به شرایط اسف بار زندگی مردان در جامعه‌ای که حداقل رفاه و داشتن کوچکترین حریم خصوصی توسط حاکمیت چه برای مردان و چه برای زنان به رسمیت شناخته نشده است (به جز نور چشمی‌ها و افرادی که خود را قیم و صاحب مال و جان و فکر این ملت می‌پندارند) و به قول شما در این مورد همه برابرند (البته به جز عزیزانی که برابرترند) و روز به روز هم با پاس زحمات دولت محترم بر این برابری افزوده می‌شود و فقر به صورت سهمیه بندی شده با سهمیه تقریباً یکسان در بین بیش از نود درصد جامعه توزیع شده است!

در این خانه که در آتش می‌سوزد و دود سراسر فضای خانه را پوشانده، صحبت از تغییر دکوراسیون آن هم با هزینه فراوان، دردی از مستاجر بینوایی که جز این مسکن ویران، سرایی برای زندگی سراغ ندارد دوا نخواهد کرد. در شرایطی فعلی که جمع کردن امضاء برای دستیابی به خواسته‌های محدود و مشخص کمپین کار نسبتاً پرهزینهای محسوب می‌شود و امضاء کنندگان بیانیه‌ هم با توجه به در نظر گرفتن هزینه‌های جانبی اقدام به امضاء کردن بیانیه می‌کنند (و همین موضوع هم باعث شده تا افراد بسیار کمتری حاضر به امضاء کردن باشند)، نادیده گرفتن شرایط و هزینه‌های تحمیل شده بر کمپین و اعضای آن و امضاء کنندگان بیانیه، موضوعی نیست که بتوان به سادگی و بی‌تفاوت از کنار آن گذشت. امضاهایی که صد‌ها برابر ارزشمندتر است از امضایی که در شرایط عادی و صرفاً به علت موافقت با محتوای بیانیه انجام گرفته باشد و به نظر نگارنده این امضاءها مسئولیتی بیشتر از خواسته‌های مطرح شده در بیانیه کمپین را بر دوش کنشگران آن می‌نهد.

به نظر من هدف اصلی کمپین یک میلیون امضاء تامین برابری به همراه حداقل عدالت و حقوق شهروندی چه برای مردان و چه برای زنان است و تنها با شرط کافی این معادله است که می‌توان کور سویی از امید را برای داشتن فردایی بهتر از امروز در ذهن مجسم کرد.

آرش اقبالی

مطلبی در جواب از نیکزاد زنگنه به نقل از خبرنامه امیرکبیر

کی از سوسک می ترسه؟

آوریل 15, 2008

تو محافل مردونه وقتی مردی رو به جهت ترس از زنش یا بهتر بگیم زن ذلیلی مورد تمسخر قرار میدن معمولن این جمله زیاد شنیده میشه که «مردها از زنها میترس و زنها از سوسک» و معمولن هم زنها میگن که ما چندشمون میشه ولی نمی ترسیم.

من میخوام امروز ثابت کنم که زنها اگر هم ترسو بودن در طول زمان(حداقل این 30 سال گذشته) از خیلی امثال ما مردها شجاع تر شدن. اثباتش کار چندان سختی نیست.

اجاز بدید از کوچه و خیابون شروع کنم. اوایل انقلاب و کمیته رو به یاد بیارید، زمانی که به راحتی میشه اون رو در قالب بخشهایی از فیلم پرسپولیس دید. بیشترین بگیر و ببند ها در بین زنها بود. به لباسشون گیر میدادن به موهاشون و خیلی چیزهای دیگه ولی خوب به گذشت زمان دقت کنید. دقت کنید که چطور مد رو در اختیار گرفتن تا انواع و اقسام مانتوها رو روسری ها رو درست کنن که هر کدوم به شکلی توجیه می شد و امروز که کمیته خودش رو در قالب گشت ارشاد در سطح شهر نشون میده(این قسمت رو داشته باشید باهاش کار دارم).

کمی بریم تو مجامع خصوصی تر؛ خونه ها. قدیمتر زن رو از دختر به وسیله ابروی برداشته و این طور نمادها شناسایی می کردن، اگر خاطرتون باشه حتمن دیدید که چطور یواشکی میرن زیر ابرو ور میدارن تا جلوی تفکر پدر خودشون بایستن و بگم چی رو چطور دوست دارن و می پسندن.

نگاهی به باشگاه های ورزشی بکنید. آیا در 25 سال پیش تعداد ورزشگاه ها و استخرها و … برای زنها بیشتر بود یا امروز؟ در 15 سال پیش دختران ما بیشتر تو رشته های ورزشی به شکل قهرمانی ظاهر میشدن یا امروز؟ امروز کا به جایی رسیده که با فشار از مسئولین میخوان تا لباس شنای اسلامی رو به مراجع نشون داده و از اونها برای شرکت در مجامع بین المللی ورزشی فتوا بگیرن. امروز تیم ملی جودو دختران در آستانه شرکت در مسابقات جهانی هست و اولین تیم بولینگ دختران هم اعزام شد. امروز تیم ملی بسکتبال دختران نه تنها از حضور تو مجامع جهانی ترسی نداره بلکه با شجاعت اعلام میکنه که ما از پیش باخته نیستیم. دختران اسکواش باز ما به شدت در پی کسب اجازه برای شرکت در مسابقات هستن.

به یاد بیار جایی رو که گفتم باهاش کار دارم، با مثالهای بالا نشون دادم که دختران با شجاعت هر چه بیشتر با همه محدودیت ها بر خورد کردن و امروز تو دنیا حرفهایی برای گفتن دارن، حالا گشت ارشادی رو به یاد بیارید که برای ارشاد دختران خود رو مسلح به سلاح کمری و اسپری فلفل و باتوم کرده! آیا اینها ابزار ارشاد هست یا ترساندن دزد و قاتل و …. آری! امروز دیگر کسی از کمیته نمیترسه که مسلح بودن کمیته امروزی به انواع سلاح سرد و گرم نشون از ترس اونها از رشد دختران ما داره. امروز دیگه این دختران و زنان ما نیستن که میترسن.

آنها نه تنها نمیترسن بلکه به من و شما هم یاد میدن که هیچ چیزی با غرغر کردن تغیر نمیکنه و شجاعانه برای تغییری که میخوان در جامعه بدن اقدام میکنن

امیر رشیدی

و لعنت بر روزگاری که رسانه ملی تحقير جنسيتی زن را در جامعه گسترش دهد

آوریل 11, 2008

نمایش سریال «پیامک از دیار باقی» در عید (که از قرار معلوم زمانی برای شادی است) باز دهن کجی ای به تغییر در جامعه بود. رسانه ملی که از محل منابع ملی تغذیه می شود، به ضد ملت تبدیل شده و نفرت جنسیتی را گسترش می دهد. عجب جامعه آزادی داریم که مردسالاران حتی از رسانه ملی هم برای توجیه کثافت کاریهایشان استفاده می کند. فرهنگ سازی ای که قرار است در خدمت عقب گرد تاریخی و تحقیر جنسیتی زنان ایجاد شود از محل ثروت ما ایرانیان تامین می شود. بازیگرانی که جیبهای خود را از این محل پر می کنند باید جواب پس دهند و بگویند که با چه انگیزه ای –به خصوص زنان این سریال- تحقیر هر روزه زنان ایران را در رسانه ملی تبلیغ می کنند. روزی تمام شما تاوان فساد خود را خواهید داد و تمام شما به داوری عمومی خواهید نشست. در آن دادگاه هیچ کس شما را ار یاد نخواهد برد؛ و اولین آرزوی من –به شخصه- برای شما این است که خیانتِ نه یک باره، که دایم همسرانتان –چه زن و چه مرد- را به طور دایم ببینید؛ و آنزمان داغ افزایش تحقیر زنان –این کالا و عروسک احمق ایده آل مردسالاری- را بر پیشانی خود همراه داشته باشید. و لعنت به روزگاری که انسانهای فاسد، وظیفه فرهنگ سازی را به عهده گیرند. هر چه بگندد نمکش می زنند….

پیام جامعه به پیامکهای شما این است: به قعر گورستان، جایی که از آنجا آمده اید بازگردید.

مگه خلاف شرع کردم؟

آوریل 7, 2008

شايد داستان از «دنيا» شروع شد؛ اولين فيلي که محمدرضا شريفي نيا، به عنوان مردي که شوهرِ دو زن بود، بازي جديدي را آغاز کرد. پس از آن در فيلم «نصف مال من، نصف مال تو»، و به تازگي با سريال «پيامک از ديار باقي» که از تلويزيون دولتي پخش شد، اين بازي ادامه پيدا کرد.

بازي مردي که بنا به «اقتضائات طبيعي مردانه» (!) به چند زن بطور هم زمان علاقمند مي شود و با هر دو آنها ازدواج مي کند. اما به دليل قبحي که در جامعه وجود دارد، اين دو ازدواج را از آنها پنهان نگاه مي دارد. سرانجام طي اتفاقاتي اين دو زن از اينکه «هوو»ي يکديگر هستند، مطلع مي شود، و در پاسخِ تمام اين مشکلات جناب شريفي نيا عنوان مي کند که: «خلاف شرع که نکردم»!

اينکه سياستگذاران صدا و سيما يا وزارت ارشاد در جهت ترويج فرهنگ زن ستيز برنامه ريزي کنند، چندان عجيب و دور از ذهن نيست، حتي اينکه بازيگران و هنرمنداني حاضر شوند که به خاطر گذران زندگي در چنين فيلم هايي ايفاي نقش کنند باز هم دور از ذهن نيست؛ اما اينکه يک بازيگر که سابقه و چهره اي شناخته شده در سينماي ايران دارد حاضر باشد به طور متوالي در چنين نقش هايي حاضر شود، جاي تامل دارد.

متاسفانه، مرداني در جامعه هستند که نگاه و رفتاري تبعيض آميز عليه زنان دارند و حقوق انساني يک زن را براي يک زندگي برابر و عادلانه به رسميت نمي شناسند. يکي از حوزه هاي اين حقوق نابرابر، مربوط به روابط خانوادگي است. چندهمسري که سنتي مردسالارانه است و توسط برخي گرايشات مذهبي نيز توجيه مي شود، نمونه بارزي از تبعيض عليه زنان به شمار مي آيد.

محمدرضا شريفي نيا، به يکي از مرداني تبديل شده است که نماد ترويج اين نابرابري و تبعيض به شمار مي آيد. البته، مردان در ترويج اين نابرابري تنها نيستند. زناني نيز هستند که مناسبات مردسالارانه را بازتوليد مي کنند. شهره لرستاني، بازيگر ديگري است که در دو فيلم اخير به عنوان زني که توجيه گر ازدواج موقت از منظري زنانه است، ايفاي نقش مي کند. تکرار اين گونه نقش ها از سوي اين دو بازيگر نمي تواند تصادفي و ناخودآگاه تلقي شود.

لغو قانون چندهمسري، يکي از مطالبات دهگانه کمپين يک ميليون امضاء به شمار مي آيد. تغيير اين قانون تنها از طريق ترويج اين خواسته در حوزه هاي مختلف اجتماعي ميسر است. مسلماً عرصه سينما و تلويزيون عرصه اي تاثيرگذار بر جامعه به حساب مي آيد، لذا اعتراض به چنين فيلم هايي و تلاش براي استفاده از رسانه ها در ترويج برابري خواهي جنسيتي مي تواند به عمومي شدن گفتمان برابري و در نهايت تغيير قوانين تبعيض آميز ياري رساند.

کاوه مظفری