Archive for the ‘گفتگو’ Category

در كوشش‌ برای‌ آزادی‌ ديگری‌ است‌ كه‌ آزادیِ من‌ تحقق‌ مي‌يابد

اکتبر 14, 2008

بابک احمدی در مصاحبه با وبلاگ مردان برای برابری

در كوشش‌ برای‌ آزادی‌ ديگری‌ است‌ كه‌ آزادیِ من‌ تحقق‌ مي‌يابد

بابک ا�مدی

پرسش‌ 1. همان‌طور كه‌ مي‌دانيد امير يعقوبعلي‌ نخستين‌ پسري‌ است‌ كه‌ در پي‌فعاليت‌ كمپين‌ براي‌اش‌ حكم‌ صادر شده‌ است‌. فكر مي‌كنيد كه‌ چرا حاكميت‌چنين‌ برخوردهاي‌ شديدي‌ با فعالين‌ اجتماعي‌ و مدني‌ در پيش‌ گرفته‌ است‌؟
حاكميت‌ چنين‌ مي‌پندارد كه‌ با خشونت‌ مي‌تواند راه‌ مبارزه‌اي‌ مدني‌ رامسدود كند كه‌ در ذات‌ خود بيان‌ تحولاتي‌ به‌ تاخيرافتاده‌ است‌، و هدف‌آن‌ رعايت‌ حقوق‌ بشر و دستيابي‌ به‌ برابري‌ كامل‌ اجتماعي‌، حقوقي‌،سياسي‌ و اقتصادي‌ زنان‌ و مردان‌ در زندگي‌ اجتماعي‌ است‌.

پرسش‌ 2. تاثير چنين‌ احكامي‌ بر ادامه‌ روند فعاليت‌ مردان‌ در جنبش‌ زنان‌ چيست‌؟
تجربه‌ نشان‌ داده‌ كه‌ چنين‌ احكام‌ سخت‌گيرانه‌ و ناعادلانه‌اي‌ مسير اصلي‌ وكلي‌ انواع‌ مبارزه‌ براي‌ برابري‌ اجتماعي‌ (و به‌ طور خاص‌ مسير مبارزه‌ي‌زنان‌ و مردان‌ ايران‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ برابري‌ حقوقي‌ و اجتماعي‌شان‌) راتغيير نمي‌دهد. عقل‌ هم‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ در اين‌ دوران‌ تاريخي‌ با توجه‌ به‌پيشرفت‌ چشم‌گير حقوق‌ دمكراتيك‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ (حتاكشورهاي‌ از نظر اقتصادي‌ عقب‌مانده‌) و آگاهي‌ انبوه‌ مردمان‌ ازحقوق‌شان‌، با توجه‌ به‌ رشد رسانه‌ها و ابزار ارتباطي‌ در گستره‌اي‌ جهاني‌و درنتيجه‌ افزايش‌ همبستگي‌ بين‌المللي‌، با درخواست‌هاي‌ بر حق‌ زنان‌و مردان‌ برابري‌طلب‌ چنين‌ سخت‌گيرانه‌ و خشن‌ برخورد نشود. در شرايط‌امروزي‌ جهان‌ هيچ‌ نظام‌ سياسي‌اي‌ نمي‌تواند خشونت‌ پيشه‌ كند و درفاصله‌اي‌ از نظر تاريخي‌ نه‌ چندان‌ طولاني‌ تاوان‌ آن‌ را پس‌ ندهد. حاكميتي‌كه‌ نخواهد مشروعيت‌ سياسي‌ و اخلاقي‌ خود را به‌ خطر اندازد خود بايدخواستار شنيدن‌ سخن‌ ناقدان‌ باشد، راه‌ را بر مكالمه‌ با نهادهاي‌ مدني‌ درباب‌ قوانين‌ بگشايد، از بحث‌ درباره‌ي‌ نابساماني‌هاي‌ اجتماعي‌ استقبال‌كند، و به‌ سهم‌ خود با پرهيز از روش‌هاي‌ خشن‌ مسير دستيابي‌ به‌ تفاهم‌ وصلح‌ ملي‌ را هموار كند. جامعه‌ي‌ ما در شرايطي‌ دشوار و بحراني‌ به‌ سرمي‌برد. راه‌ برون‌شد از اين‌ بحران‌ و از دشواري‌ها تفاهم‌ و گفتگوي‌ استواربه‌ حقوق‌ برابر طرفين‌ است‌. هر نيرويي‌ (از جمله‌ قدرت‌ حكومتي‌) كه‌خشونت‌ پيشه‌ كند از نظر اخلاقي‌ بازي‌ را باخته‌ است‌. در عمل‌ دولت‌ كه‌بايد پاسدار امنيت‌ شهروندان‌ و فراهم‌آورنده‌ي‌ زمينه‌ و امكانات‌ رفاه‌ وسعادت‌ آنان‌ باشد، نمي‌تواند در برابر خواست‌ جمعي‌ از شهروندان‌ چنين‌خشن‌ و غيرمسوول‌ رفتار كند. نمي‌تواند بيان‌ صادقانه‌ي‌ خواستي‌اجتماعي‌ را با نيّت‌ براندازي‌ نظام‌ يكي‌ بداند. نمي‌تواند هر صداي‌ منتقد ومعترضي‌ را خاموش‌ كند.

پرسش‌ 3. پسران‌ برابري‌خواهي‌ چون‌ امير يعقوب‌علي‌ چه‌ نقشي‌ در جنبش‌زنان‌ دارند؟
من‌ به‌ وجود و پيشرفت‌ جنبش‌ مستقل‌ زنان‌ باور دارم‌. پيش‌تر هم‌ گفته‌ام‌ كه‌«رهايي‌ زنان‌ فقط‌ مي‌تواند نتيجه‌ و دستاورد فعاليت‌هاي‌ خود آنان‌ باشد».اما اين‌ را نبايد به‌ معناي‌ حكم‌ به‌ عدم‌ ضرورت‌ شركت‌ مردان‌ در اين‌جنبش‌ دانست‌. جنبش‌ مستقل‌ زنان‌ يعني‌ اين‌ كه‌ خود زنان‌ با درايت‌ وبصيرت‌ زنانه‌ي‌ خود گردانندگان‌ سازمان‌هاي‌ خود هستند، خود زنان‌نيروهاي‌ مديريت‌ در جنبش‌ خود را برمي‌گزينند، خود زنان‌ راه‌هاي‌مبارزه‌ را مي‌يابند و طرح‌ مي‌كنند. زنان‌ هستند كه‌ از نابرابري‌ به‌ طور واقعي‌ و در عمل‌ رنج‌ مي‌كشند و آزار مي‌بينند. آنان‌ هستند كه‌ پس‌ ازدهه‌ها شركت‌ فعال‌ در زندگي‌ توليدي‌، خدماتي‌ و اجتماعي‌ و ايفاي‌ نقش‌عظيمي‌ در جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌، خاصه‌ در انقلاب‌، مي‌توانند و بايد راه‌ وشيوه‌هاي‌ پيكار خود را براي‌ گسترش‌ برابري‌، عدالت‌ و افزايش‌ حقوق‌دمكراتيك‌شان‌ در پيش‌ گيرند. مرداني‌ كه‌ به‌ درستي‌ِ منطقي‌ و عملي‌ اين‌مسير مبارزاتي‌ باور دارند و با هدف‌ اصلي‌ آن‌ يعني‌ تامين‌ برابري‌ زن‌ و مردموافق‌اند، البته‌ كه‌ با جنبش‌ زنان‌ همراه‌ مي‌شوند و توان‌ و امكانات‌ خود رادر اختيار آن‌ قرار مي‌دهند.

پرسش‌ 4. جنبش‌ زنان‌ چه‌ دستاوردهايي‌ براي‌ پسراني‌ چون‌ امير يعقوب‌علي‌مي‌تواند داشته‌ باشد؟
تا زماني‌ كه‌ نيمي‌ از جمعيت‌ جامعه‌ي‌ ما از حقوق‌ حقه‌ي‌ خود برخوردارنشده‌اند كسي‌ در اين‌ جامعه‌ به‌ معناي‌ واقعي‌ كلمه‌ (چنان‌ كه‌ در شان‌ انسان‌است‌) آزاد نخواهد بود. حتا مرداني‌ كه‌ به‌ ظاهر از اين‌ نابرابري‌ سودمي‌برند و زنان‌ را در خانه‌ي‌ خود به‌ اسارت‌ مي‌گيرند و با خشونت‌ آنان‌ رااز حقوق‌ راستين‌شان‌ بي‌بهره‌ مي‌كنند در واقع‌ از اين‌ وضعيت‌ زيان‌ مي‌كنند اما از اين‌ نكته‌ بي‌خبرند. زندگي‌ با زناني‌ كه‌ شهرونداني‌ آزاد و شجاع‌اند،به‌ كار و خدمت‌ در جامعه‌ مي‌پردازند، از حقوق‌ خود باخبرند و از آن‌هاپاسداري‌ مي‌كنند، خوشبختي‌ بزرگ‌تري‌ است‌ تا زندگي‌ با اسيران‌ در بند.زنان‌ آزادي‌ كه‌ نگران‌ آينده‌شان‌ نباشند، زناني‌ به‌ اين‌ معنا مستقل‌ كه‌ روي‌پاي‌ خود ايستاده‌اند و كار مي‌كنند، مي‌توانند خانواده‌هايي‌ خوشبخت‌تر وسالم‌تر را اداره‌ كنند، فرزنداني‌ آزاد و آزاده‌ به‌ بار آورند، و در تعالي‌جامعه‌ و واحدهاي‌ آن‌ از جمله‌ خانواده‌ نقش‌ بزرگي‌ يابند.
مرداني‌ چون‌ دوست‌ جوان‌ ما يعقوبعلي‌ اين‌ را دانسته‌اند كه‌ در جريان‌همراهي‌ با جنبش‌ آزادي‌خواهانه‌ و برابري‌ طلبانه‌ي‌ زنان‌، مي‌توان‌ از شرّازخودبيگانگي‌ خلاص‌ شد. در كوشش‌ براي‌ آزادي‌ ديگري‌ است‌ كه‌آزادي‌ خود من‌ تحقق‌ مي‌يابد. ماركس‌ گفته‌ بود كه‌ ماهيت‌ انسان‌ همان‌مناسبات‌ انساني‌ است‌. من‌ با انساني‌تر كردن‌ مناسبات‌ اجتماعي‌، خود رابه‌ عنوان‌ آدمي‌ آزاد طرح‌ مي‌اندازم‌.

پرسش‌ 5. شما هميشه‌ در صحبت‌هاي‌تان‌ گفته‌ايد كه‌ فمينيسم‌ تنها «ايسم‌»اي‌است‌ كه‌ هنوز بدون‌ ترديد قابل‌ دفاع‌ است‌. لطفاً در اين‌ مورد بيشتر توضيح‌ بدهيد.
به‌ نظر من‌ پسوند ايسم‌ در لفظ‌ فمينيسم‌ بر يك‌ ايدئولوژي‌ يا جهان‌بيني‌مشخص‌ سياسي‌ يا اجتماعي‌ دلالت‌ ندارد. در حالي‌ كه‌ در بيش‌تر مواردديگر چنين‌ دلالتي‌ مي‌يابد. براي‌ مثال‌، ما از واژه‌اي‌ چون‌ «ماركسيسم‌»قالب‌ اصلي‌ ايدئولوژي‌ يا جهان‌بيني‌اي‌ را به‌ ذهن‌ مي‌آوريم‌، چارچوبي‌كلي‌ را مجسم‌ مي‌كنيم‌ كه‌ انواع‌ دستگاه‌هاي‌ عقيدتي‌ و باورهايي‌ كه‌ خود رابه‌ هر شكل‌ و به‌ هر دليل‌ ماركسيست‌ مي‌خوانند در آن‌ جاي‌ مي‌گيرند.سرانجام‌ با تمام‌ تفاوت‌هايي‌ كه‌ نظريه‌پرداز و فيلسوف‌ بزرگي‌ چون‌ آنتونيوگرامشي‌ با آدم‌ كم‌سواد و متعصبي‌ چون‌ مائو تسه‌دون‌ داشت‌ مي‌توانيم‌انديشه‌هاي‌ هر دوي‌ آنان‌ را در فصلي‌ با عنوان‌ ماركسيسم‌ در كتابي‌ موردبحث‌ قرار دهيم‌ و كسي‌ در اين‌ مورد به‌ ما ايراد نمي‌گيرد. لفظ‌ فمينيسم‌چنين‌ چارچوب‌ يا محدوده‌اي‌ را به‌ ذهن‌ نمي‌آورد. عقايد و اعمال‌ افراد ياگروه‌هايي‌ كه‌ كردار اجتماعي‌شان‌ با واژه‌ي‌ فمينيسم‌ مشخص‌ و تعريف‌مي‌شود چندان‌ فراوان‌ و متنوع‌اند و گاه‌ چنان‌ با هم‌ متضاد هستند كه‌دشوار بتوان‌ از فمينيسم‌ تصور يك‌ بنياد يا حتا چارچوب‌ ايدئولوژيك‌واحد يا مشترك‌ را به‌ ذهن‌ آورد. ميان‌ مردي‌ كه‌ براي‌ برابري‌ كامل‌ حقوقي‌،اجتماعي‌، اقتصادي‌ و سياسي‌ زنان‌ و مردان‌ فعاليت‌ مي‌كند و او رافمينيست‌ مي‌خوانند با زني‌ كه‌ ريشه‌ي‌ اصلي‌ هر گونه‌ شر اجتماعي‌ راجنس‌ مرد مي‌داند و او را هم‌ فمينيست‌ مي‌نامند، تفاوت‌ چندان‌ زياد است‌كه‌ ما ديگر نمي‌توانيم‌ از شنيدن‌ واژه‌ي‌ فمينيسم‌ چارچوبي‌ مشترك‌ براي‌تبيين‌ كردار اجتماعي‌ آنان‌ متصور شويم‌. به‌ عبارت‌ بهتر فمينيسم‌ يك‌ايدئولوژي‌ نيست‌، و افرادي‌ با پيش‌زمينه‌ها و عقايد و اعمال‌ مختلف‌ را برپايه‌ي‌ پيشنهاده‌هاي‌ مشترك‌ فلسفي‌ و اجتماعي‌ گرد هم‌ نمي‌آورد.
به‌ نظر من‌ «فمينيسم‌» شبيه‌ «دمكراتيسم‌» است‌. شما با شنيدن‌ لفظ‌«دمكراتيسم‌» به‌ ياد يك‌ چارچوب‌ فكري‌، عقيدتي‌ و ايدئولوژيك‌ خاص‌نمي‌افتيد بلكه‌ بيش‌تر روشي‌ را به‌ ياد مي‌آوريد كه‌ بر مبناي‌ پذيرش‌ضرورت‌ برابري‌ حقوقي‌ يا برابري‌ صوري‌ انسان‌ها (و شايد راه‌گشايي‌براي‌ گسترش‌ امكانات‌ برابري‌ اجتماعي‌ آن‌ها) نوعي‌ از كردار اجتماعي‌ يامبارزه‌ي‌ اجتماعي‌ را مشخص‌ مي‌كند. وقتي‌ كسي‌ مي‌گويد كه‌ دمكرات‌است‌ هنوز مشخص‌ نيست‌ كه‌ بر كدام‌ مبنا و با تكيه‌ به‌ كدام‌ دستگاه‌ ياچارچوب‌ فكري‌ و ايدئولوژيك‌ يك‌ دمكرات‌ است‌، معلوم‌ نيست‌ كه‌ليبرال‌ است‌ يا سوسيال‌ دمكرات‌ است‌ يا… به‌ همين‌ شكل‌ با شنيدن‌فمينيسم‌ آن‌ روش‌ مبارزاتي‌ كه‌ به‌ برابري‌ راستين‌ زن‌ و مرد در زندگي‌اجتماعي‌ منجر شود (يا مشروعيت‌ خود را از آن‌ اخذ كند) به‌ ذهن‌ مي‌آيدو نه‌ چيزي‌ ديگر.
منظور خود من‌ وقتي‌ مي‌گويم‌ كه‌ فمينيست‌ هستم‌ اين‌ است‌: مردي‌هستم‌ كه‌ به‌ لزوم‌ برابري‌ كامل‌ زن‌ و مرد در زندگي‌ اجتماعي‌شان‌، يعني‌ به‌ضرورت‌ مساوات‌ حقوقي‌ و برابري‌ شرايط‌ و امكانات‌ زندگي‌ آن‌ها اعتقاددارم‌. فكر مي‌كنم‌ كه‌ هرگاه‌ در جامعه‌اي‌ زنان‌ به‌ هر دليل‌ از برخي‌ از حقوق‌خود محروم‌ شوند آن‌ جامعه‌ يك‌ جامعه‌ي‌ آزاد و دمكراتيك‌ نيست‌. به‌عنوان‌ يك‌ فعال‌ حقوق‌ بشر فكر مي‌كنم‌ كه‌ زندگي‌ در جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌دختران‌ را بتوان‌ در سن‌ 13 سالگي‌ شوهر داد، يا در آن‌ زنان‌ براي‌مسافرت‌ بايد از مردان‌ اجازه‌ بگيرند، يا حق‌ آنان‌ از بسياري‌ از حقوق‌مادي‌ نصف‌ مردان‌ باشد، يا… اسباب‌ سرشكستگي‌ است‌. فكر مي‌كنم‌جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ زنان‌ در خانه‌ مورد تهاجم‌ قرار بگيرند، كتك‌ بخورند وتمكين‌ كنند مايه‌ي‌ شرم‌ است‌. براي‌ همين‌ وظيفه‌ي‌ خود مي‌دانم‌ كه‌ براي‌تغيير قوانيني‌ كه‌ آن‌ها را نابخردانه‌ و ظالمانه‌ مي‌دانم‌ مبارزه‌ كنم‌. مبارزه‌اي‌كه‌ در عين‌حال‌ از هرگونه‌ خشونت‌ دور باشد و بكوشد تا با رعايت‌ موازين‌قانوني‌ و امكانات‌ موجود (هر چه‌ هم‌ محدود و اندك‌) لزوم‌ دگرگوني‌قوانين‌ نادرست‌ را نشان‌ دهد و راه‌ را براي‌ آن‌ دگرگوني‌ بگشايد. چنين‌مبارزه‌اي‌ به‌ گسترش‌ فرهنگ‌ و توسعه‌ي‌ گفتمان‌ آزادي‌خواهي‌ نيز ياري‌مي‌رساند و حقوق‌ زنان‌ را به‌ ساير تكاليف‌ دمكراتيك‌ گره‌ مي‌زند.
مهدي مجتهدي

Advertisements

حکم صادر شده برای امیریعقوبعلی خلاف قانون است

سپتامبر 29, 2008

نسرین ستوده، یکی از وکلای امیر یعقوبعلی در گفت و گو با وبلاگ کمیته ی پسران کمپین : «حکم صادر شده برای امیریعقوبعلی خلاف قانون است».

 

اگر ممکن است در مورد حکم صادر شده برای امیر یعقوبعلی توضیح مختصری بدهید.

شعبه ی 15 دادگاه انقلاب اسلامی حکم به یک سال محکومیت آقای امیر یعقوبعلی داده بودند که بنده و دیگر وکلای ایشان، خانم شیرین عبادی و خانم علی­کرمی به این حکم اعتراض کردیم. پرونده به شعبه ی 54 دادگاه انقلاب رفت. شعبه ی 54 با این استدلال که رأی دادگاه اول صحیح است آن را قابل نقض ندانست و ضمن تأکید مجدد بر آن حکم، اجرای آن را به مدت 4 سال به حالت تعلیق درآورد. این به آن مفهوم است که اگر ایشان در 4 سال آینده عیناً همین جرم را مجدداً مرتکب شود و به موجب حکم قطعی مجدداً محکوم به زندان شود، حکم قبلی به انضمام حکم جدید اجرا خواهد شد.

اما شعبه ی 54 دادگاه تجدید نظر یک حکم اضافی هم صادر کرده و آن این است که آقای یعقوبعلی می­بایست هر 4 ماه یکبار خود را به اداره ی اطلاعات محل معرفی نماید که اساساً در حکم اولیه چنین الزامی وجود نداشته و دادگاه تجدید نظر این حکم را اضافه کرده است.

آیا دادگاه تجدید نظر حق تشدید حکم را دارد؟

چنان چه شاکی پرونده به حکم صادره اعتراض نکرده باشد دادگاه نمی تواند به تشدید مجازات اقدام کند. در این پرونده فقط وکلای ایشان به حکم صادره اعتراض کرده اند و اعتراض آن ها از این بابت بوده که اساساً آقای امیر یعقوبعلی جرمی مرتکب نشده است و مستحق مجازات نیست.

پس با توجه به عدم اعتراض شاکی، حکم دادگاه تجدید نظر خلاف قانون است؟

بله. این حکم در مغایرت با قانون قرار دارد.